سرگذشت داستان

خرید بک لینک
این روزها، شاهدِ اجرایِ «فرزند یک خنیاگرم»، کاری تازه از شکرخدا گودرزی در مجموعۀ تئاتر شهر هستیم. نمایشی که به سرعت توانست پیوندهای محکمی را با جریانات روز جامعه برقرار نماید و مخاطب را بر صندلیهای سالنِ سایۀ چهارسو نشانده و درگیر خود نماید. اهمیت این نمایش اما تنها محدود به این موفقیت نیست، آنچه «فرزند یک خنیاگرم» را به عنوان اثری قابل اعتنا، که حرفی برای گفتن دارد مطرح مینماید، رویکرد اقتباسی آن به ادبیات کلاسیک و به خصوص اسطوره به مثابه یک ابزار بیانی است. اسطوره چنان که میدانیم وسیلهای است برای معرفت به تاریخ و فرهنگ. با اسطوره است که میتوان جهانِ ذهنی انسان امروزی را درک نمود. میخواهم حتی از این فراتر رفته و یادآوری کنم که با اسطوره است که انسان به عنوان موجودی فرهنگی، به پدیدههای پیرامونش میاندیشد و در واقع این اسطوره است که در انسان امروزی به وقایع و رویدادهایی که به شکل روزمره از سر میگذراند، میاندیشد. اما آن نوع معرفتی که از اسطوره حاصل میشود، نتیجۀ قدرتِ نماد و تمثیل است و همین نکته است که کاربرد اسطوره را در بافت مدرن و معاصر جوامع امروزی دشوار میسازد و به تبع آن ضرورت شناختی عمیق برای هنرمند جهت اقتباس از آن را پیش میکشد. با این مقدمه تلاش میکنم دربارۀ متن و سپس اجرا و تکنیکهای تئاتریِ «من یک خنیاگرم» بگویم. نمایشی که بیش از هرچیز چشماندازی تازه به تئاتر تجربیِ امروز گشوده است. بهترین نوعِ نمایش، آن است که محتوا و شکل به ضرورت یکدیگر پدید آیند. محتوا هر چقدر هم ارزشمند و غنی باشد، بدون وجود شیوۀ بیان یا فرمی که آن را عرضه کند، به خوبی منتقل نخواهد شد. عکس این هم صادق است. هرچقدر فرمِ زیبا، هنرمندانه و شکیلی در عرضۀ یک اثر هنری بهکار رفته باشد، بد سرگذشت داستان...ادامه مطلب

ما را در سایت سرگذشت داستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 55 تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:06

هیج عمل انقلابی، انقلابیتر از پذیرش ضرورت اصلاحات در یک جامعه نیست. انقلابی که نیروی دگرگون کنندهاش در هستی همان چیزی قرار دارد که دگرگونشدنش ضرورت انقلاب است. این نیرو به مثابه یک جوهر، با خواست و ارادۀ هم توده و هم عوامل قدرت به حرکت درمیآید. در نتیجه ساختارهای کلی را ویران نمیکند چرا که در ساختار کانون دارد. بلکه با به حرکت درآوردنِ جوهر شکلدهندۀ ساختار، آن را متحول میسازد. با اینهمه پذیرشِ ضرورت چنین حرکتی، شهامت و شجاعتی را میطلبد که خود بخشی از ساختارهای اجتماعی است که قدرتها آن را تا حدی معین میکنند. و شاید تنها شهامت و شجاعت هم نباشد، درک این مطلب که اصلاحات تا چه میزان میتواند با جابهجا کردن قدرت، و به حرکت درآوردن آن درون ساختار، از فروپاشیاش جلوگیری کند، یک هوشمندی خاص و فهم سیاسی عمیق میخواهد. سرگذشت داستان...ادامه مطلب

ما را در سایت سرگذشت داستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:06

هدف نهایی حکومت، نه تسلط بر مردم باید باشد، نه محدود ساختن آنان از راه ایجاد وحشت و ترس، و نه وادار کردن آنان به اطاعت. بلکه باید هدف آن آزاد ساختن مردم از ترس باشد تا بتوانند در بیشترین امنیت ممکنه زندگی کنند. به عبارت دیگر باید حقِ طبیعی انسانها را به زنده بودن مورد حمایت قرار داد، تا با اطمینانِ کامل و بدون اینکه بر خود، یا بر همسایۀ خود زیانی وارد سازند زندگی کنند. هدف نهایی حکومت آن نیست که انسان را از موجودی صاحب اندیشه و خِرد به چارپایی لایعقل یا عروسک خیمهشب بازی مبدل کند. بلکه باید آنها را چنان آماده سازد که روح و جسمشان را در امنیت تمام بپرورند و عقلِ خود را آزادانه به کار بندند، و نگذارند که قدرتِ مردم در راه کینهجویی و خشم و فریب مصرف شود، و نه مورد رشک و ستم واقع شوند. هدف اصلی هر حکومتی در واقع باید تحقق آزادی راستین باشد.باروخ اسپسنوزا، رسالۀ الهی – سیاسی، فصل 20 سرگذشت داستان...ادامه مطلب

ما را در سایت سرگذشت داستان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: پنجشنبه 24 آذر 1401 ساعت: 12:06

صفحه بندی