هیج عمل انقلابی، انقلابیتر از پذیرش ضرورت اصلاحات در یک جامعه نیست. انقلابی که نیروی دگرگون کنندهاش در هستی همان چیزی قرار دارد که دگرگونشدنش ضرورت انقلاب است. این نیرو به مثابه یک جوهر، با خواست و ارادۀ هم توده و هم عوامل قدرت به حرکت درمیآید. در نتیجه ساختارهای کلی را ویران نمیکند چرا که در ساختار کانون دارد. بلکه با به حرکت درآوردنِ جوهر شکلدهندۀ ساختار، آن را متحول میسازد.
با اینهمه پذیرشِ ضرورت چنین حرکتی، شهامت و شجاعتی را میطلبد که خود بخشی از ساختارهای اجتماعی است که قدرتها آن را تا حدی معین میکنند. و شاید تنها شهامت و شجاعت هم نباشد، درک این مطلب که اصلاحات تا چه میزان میتواند با جابهجا کردن قدرت، و به حرکت درآوردن آن درون ساختار، از فروپاشیاش جلوگیری کند، یک هوشمندی خاص و فهم سیاسی عمیق میخواهد.
سرگذشت داستان...ما را در سایت سرگذشت داستان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 59