عَنقا و کوهِ قاف
این روزها، شاهدِ اجرایِ «فرزند یک خنیاگرم»، کاری تازه از شکرخدا گودرزی در مجموعۀ تئاتر شهر هستیم. نمایشی که به سرعت توانست پیوندهای محکمی را با جریانات روز جامعه برقرار نماید و مخاطب را بر صندلی های سالنِ سایۀ چهارسو نشانده و درگیر خود نماید. اهمیت این نمایش اما تنها محدود به این موفقیت نیست، آنچه «فرزند یک خنیاگرم» را به عنوان اثری قابل اعتنا، که حرفی برای گفتن دارد مطرح می نماید، رویکرد اقتباسی آن به ادبیات کلاسیک و به خصوص اسطوره به مثابه یک ابزار بیانی است. اسطوره چنان که می دانیم وسیله ای است برای معرفت به تاریخ و فرهنگ. با اسطوره است که می توان جهانِ ذهنی انسان امروزی را درک نمود. می خواهم حتی از این فراتر رفته و یادآوری کنم که با اسطوره است که انسان به عنوان موجودی فرهنگی، به پدیده های پیرامونش می اندیشد و در واقع این اسطوره است که در انسان امروزی به وقایع و رویدادهایی که به شکل رو...
ادامه مطلب